مـی دانستـم رویـا بود ...

مـــَـن و تـــُــو 

بَعــید بـود آن هـمه خـوشـبختـی !!!

حتـــی در تــصـور خــُــدا هـم نبود !

حـق داشت کـه بـرآورده نــکرد !...

دعـاهـای من گــناه بـودند !

 

بـرای بـرگشتنت دعـا نـمی کـنم ...

اگـر قـرار بـاشد بـیایـی نـیازی بـه دعـای من نیست

درسـت مثـل وقـتی کـه رفتــی

آن مـوقع هـم نیـازی بــه التـماس مـن نـبود ...

رفتیـــ ـ ـ ـ

 

دلـم را نـه به تــــو

نـه به دوست داشـتن خـودم

و نـه حتــی به بـــزرگـی خــدا !

به هیــچ کــدام خــوش نــکرده ام

فــقط دلـم را بـه بــازی روزگــار خـوش کـرده ام

شـاید او بـتواند دوسـت داشـتنم را به تــو ثـابت کنـد

 

نفهــــم !!!

وقـتی تنـهام گـذاشتـی و دلــم رو شـکونـدی

صـدات کـه کــردم

نـمی خـواستـم بـگم نـــرو!

فـقط خـواستـم بـگم مـواظب بـاش پـاهات زخـمی نـشه

 

هــرچــه مـی روم

نمـی رسم

گـاهـی با خـود فکـر مـی کنــم

نکــند مـن باشم

کــلاغ آخــر قصـ ـه ها !

 

مـن ســـرم درد می کـند

بـرای دعـــواهایی کـه با هـم نـکردیم

لــعـنـتی ! ...

چـقدر مــهربان رفتـی ...

 

 

روی سنـگ قبـــرم بـنویســید:

عیـن نخــــودچی هـای تــه آجـــیل بــود.!

وقتـی هـیچ چیـز دیـگـه ای نبــود ،

مــی اومـدن ســراغـش !!!


http://tanhaye-avval92.blogfa.com



ارسال توسط سعید.م
 
تاريخ :

ѽ نــه تــرسی در نـگـآھـش

نــه اضـطـرآبی در وجـودش

نــه عـشـقی در سـرش

نــه دردی در دلـش

فـقـط شـبـیـه مــن قـــدم مــی زنـد،

ســآیــه ام،

خــوش بــه حــآلـش...

 

ѽ نـــوشــتم " قـــم حــآ "

هـمـــه بــهـم خنــدیـدنـد !!

گــریــســتم

گفــتم بـــه " غـــم هــآ " یـم نخنــدیـد ،

کـــه هــر جــور بنـويــســم درد دآرد!!!

 

ѽ اَولیـــن بـآر نـیــســت کـﮧ گـــریــﮧ مـی کـنـم

اَمــــآ اَولیـن بـآر اَســت کـﮧ گـــریــﮧ آرآمــم نـمـی کـنـد

ѽ نمــک روی زخــم اســــت،

 بـــآرآنــی کـــه بـی تــو ،

مــی بـــآرد !...

 

ѽ زمـیــن

بــــآرآن رآ صــدآ مـیـزنــد و دلــم

تـــــو رآ ...

بـــر چـشـمـآنم بــبـآر  !

مـــن هــنــوز...   دلــم رآ  ... بـنــد نـگــآهـت کــرده ام ...

ѽ بــــآرآن مـــی خــوآهـــم؛

آنـقــدر شـدیـد کـــه...

مـــن و تـنـهـــآیـیـــم رآ،

بـــآ خــودش بشــویـــَـد و بـبـــرد!

 

 

ѽ نــآزنــیــــن !

بـــآرآن کـه بـــنـد بیآیـــد،

چــیــزی تـمـــآم نـمـی شـود ....

تــآزه خــآطــره شــروع مـی کـنـد بـــه چـکــــه کــردن !


برچسب‌ها: مطالب جالب برای فیس بوک, مطلب برای فیس بوک, مطالب جالب, مطلب جالب, مطالب باحال برای فیس بوک

ارسال توسط سعید.م
 
تاريخ :

روز مــرگـم בر آخــریــن نــفـس

فـقـط یـڪـ چــیـز بــہ او خــوآھـم گــفـت:

اونــطــورے نــہ...

ایــنطــورے مـیـرטּ...!

 

مـے گـ ـوینـ ـد:

مـ ـ ـرگ حـ ـ ـقا َسـ ـ ـت

פֿُـ ـدایـ ـا

حـ ـ ـقــم را مے פֿواهم...

 

لامــــصــب

وقتــي مـے گيــرב ول نمے ڪـنـב !

בلــم رآ مـے گــويــم...

نَـبیـن ڪــه مـے خنــבم !

مــن یـڪــی...

بـــآפּر ڪـــرבم...

ڪــــآرم از "گـــــریــه" گـذشتـه !!!

چــه خــوش خـیـآل اسـت!

فــآصلــه رآ مــے گویــم

بــه خـیآلـش تـــو رآ از مــن בور ڪــرבه


برچسب‌ها: جملات عاشقانه, عشق یعنی چی, جمله عاشقانه برای دفتر خاطرات, جمله های عاشقانه, دی91 متن و جمله های عاشقانه دی ماه 91

ارسال توسط سعید.م
 
تاريخ :

عزیزانم قلبم را شکستند بی آنکه به یاد آورند روزی من نیز از آنها بودم.

مگرنه اینکه خدا هم گفت آدمی جایزالخطاست.

او از گناهم گذشت

ولی همان آدمیان خطاکار به خاطر تنها گناهم

مرا به داری آویختند که حتی جسدم را به آغوش خاک نسپارند

.

هیچ کس نفهمید...

با رفتنش همه ی آرزوهایم را

پیش از خود به گور فرستادم

که حال جایی برای جسدم نیست

.

گاهی آنقدر غرق در رویا میشم

که فراموش میکنم

شاید تنها راه رسیدن به او فراموش کردن آرزو هایم باشد

.

يادت باشد دلت که شکست، سرت را بگيري بالا

تلافي نکن، فرياد نزن، شرمگين نباش

حواست باشد؛ دل شکسته گوشه‌هايش تيز است

مبادا که دل و دست آدمي را که روزي دلدارت بود، زخمي کني به کين

مبادا که فراموش کني روزي شاديش آرزويت بود… صبور باش و ساکت.

بغضت را پنهان کن، رنجت را پنهان‌تر.

بازنده کسي است که بازي نکند.

طاقت بياور و سرت را بگير بالا…



ارسال توسط سعید.م
 
تاريخ :

خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!

نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه ...

 . 

یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند

نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند

نه!

قید احساسش را می زند.

 . 

تنهایی ست دیگر

بر می دارد تیغ را و می کشد

روی همه ی رگهای عادت...روی پوست ورآمده ی خاطرات...

 . 

ای کاش لمس کردن تیغ با رگهایم گناه نداشت!

می توانستم با تیغ رگهایم را نوازش کنم

تا از این تنهایی، از این عشق سوخته رها می شدم و به آرامش می رسیدم

درست مثل آرامشی که او در آغوش دیگری بدست آورد...



ارسال توسط سعید.م

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به |:|:| تـنــهـــای اول |:|:| مي باشد.